علاء الدوله سمنانى

44

خمخانه وحدت ( فارسى )

مرا كارساز آمد و مكرر در غيب طلوع فرمود و واقعات را تعبير نمود . پس حالى روى داد كه از حكم سلطان روى برتافتم و به سال 688 هجرى عزم بغداد كردم و ماه رمضان بدار السلام بغداد وارد شدم و به شرف پاىبوسى تشريف يافتم . پس از اعتكاف در مسجد خليفه كه بفرمان شيخ صورت‌پذير گشته بود شب عيد فطر مرا از آن خارج نمود و به زيارت حرمين كعبه مكرمه و مرقد رسول اكرم ( ص ) امر فرمود . آخر محرم سال 689 هجرى پس از زيارت ، به بغداد بازگشتم ، شيخ بعد از ماه صفر ثانيا در شويزيه مرا تلقين نمود و در خلوت سرى سقطى كه فوق خلوت جنيد است امر بجلوس فرمود شب شانزدهم از خلوتم به در آورد و فرمان داد تا به خدمت والده و ارشاد سالكان راه حق به سمنان بازگردم و به انجام فرمان مشغول شوم . لاجرم به سمنان درآمدم و دستور را گردن نهادم و به ترتيب سلاك روزگار بردم تا بدانجا كه برخى به فتح ابواب توفيق يافتند و پاره‌اى از بركت پيروى حبيب خدا ( ص ) بمقام وصول نائل آمدند » . همچنين در كتاب العروة آورده است : بعد از بيست و سه سال كه سلوك طريق حق ورزيدم شيطان آمد و مرا وسوسه مىكرد در بقاء نفس بعد از خراب بدن و چون او را الزام كردم گفت من يارىكنندهء مخلصانم در معارف و مشوش جماعتىام كه متزلزلند در اعتقاد . پس پرسيدم كه تو دست شبلى گرفتى آن زمان كه در شط افتاد ؟ گفت : آرى من دست مردان مىگيرم ، و الله أعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب . اعتقاد و نظريه‌هاى شيخ علاء الدوله سمنانى به‌طورىكه از مطالب كتابهاى شيخ علاء الدوله سمنانى مانند مطلع النقط و مجمع اللقط ، سر البال فى اطوار سلوك اهل الحال ، سلوة -